بسم الله
چه کسی مثل چمران؟!...
در مهر ماه سال جاری مراسمی با نام "چه مثل چمران" توسط جنبش مقاومت جهانی در تالار شهید چمران دانشکده فنی برگزار شد که در آن مدعوینی چون فرزندان سوسیالیست چریک ارنستو چه گوارا, آلیدا و کومیلو گوارا, مهدی چمران و سردار سعید قاسمی شرکت و سخنرانی کردند.
پس از این مراسم تحلیل های مختلفی در نشریات دانشجویی دانشگاه تهران با گرایش های متفاوت و دیگر منابع خبری منتشر شد. غرض از این نوشتار نگاهی به بعضی تحلیل ها, پاسخ گویی به آنها و در آخر نتیجه گیری از مجموع صحبت ها می باشد.
نشریه ی درون دانشگاهی ذره بین در شماره ی اول خود طی یک سر مقاله ,مقاله و مصاحبه به نقد برنامه مذکور پرداخته است.
ذره بین در انتهای سر مقاله به تخطئه ی نه تنها بسیج که به این بهانه اصولش را می کوبد بلکه بالاتر از آن دولت اصولگرا پرداخته و اینگونه مراسم را دوگانگی در رفتار حکومت اسلامی می داند غافل از اینکه این دست مراسم از دیر باز و همیشه توسط تشکل های دانشجویی غیر وابسته به دولت هر چند با گرایش های موافق دولتی یا مخالف دولتی ایجاد می شده و می شود که اصولا و اساسا با روابط دیپلماتی روسای بین کشوری کاملا رویه ی متفاوتی دارد. چنانچه مدعوین خارجی این مراسم اصلا در مقام سیاسی نبوده اند! و تنها به عنوان وابستگان شخص مورد نظر در مراسم (یعنی چه گوارا) دعوت شده اند!
اما اگر مشکل اصلی بعضی ها مشی دولت نهم در رابطه با ارتباطات سیاسی با کشورهای ضد امپریالیستی سویالیست است (که متن نشریه هم تنها همین را بازگو می کند!) برای روشنگری این قشر, آنها را به سخنان رهبر معظم انقلاب که در دیدار با اورتگا, رئیس جمهور نیکاگاروئه فرمودند: " کشورها و ملتهای مستقل، مبارز و ضد سیاستهای امریکا، با اتحاد و ایستادگی، موجب تقویت جبهه طرفدار عدالت در مناسبات بین المللی و تسریع در روند عادلانه شدن این مناسبات خواهند شد. (20/ 03/ 86)" رجوع می دهیم!
چمران کاملی به تمام معنا در تمام عرصه های زندگی بود...شیعه ای عارف به ذات حق, عاشق اهل بیت, نخبه ای تحصیل کرده در غرب , مبارزی چه قبل از انقلاب و در انجمن اسلامی اولیه یا در صحنه ی جنگ لبنان به عنوان چریکی فرا وطنی و چه بعد از انقلاب در زمان جنگ ایران و عراق در صحنه ی میدان پیکار به عنوان فرمانده...که این همه از او اسوه ای بی همتا ساخت.
او با تمام جسم انسانی اش آنقدر بزرگ بود که محدود کردن تمام خصوصیاتش را تنها به حضور در مکتب بازرگان و همفکری با مصدق به مثابه ی تقلیل تمام امتیازات شخصیتی و تفکری چنین فردی برای خواست های حزبی و تشکلاتی است! و این به واقع جنایتی بزرگتر از کشتن جسم شخص است! چه یک فرد و خصوصا شهید با کشته شدن خونش خشک نشده بلکه از آن جوانه های روشنگری از بازماندگان و آیندگان می روید اما تحریف شخصیتی او و سو استفاده ی حزبی از نامش برای نسلی که نه او را دیده و نه می شناسند چه؟! آیا این روشنگری است یا جنایتی به واقع و در نهایت فاجعه؟!
ذره بین که داعیه دار حمایت از شهید چمران بوده در سرمقاله مدعی طرفداری از فرزندان شهید چمران نیز شده و آنقدر حلقه را تنگ و البته منحرف می کند که به مهدی چمران هم توپیده و با جملاتی بسیار بچه گانه بدین صورت سعی در تخریب او دارد که: چرا مهدی چمران پس از شهادت مصطفی چمران از برادر زاده هایش در آمریکا خبر ندارد؟! و منبع را به مصاحبه او در صدا و سیما رجوع می دهد! نویسنده خود را ملزم به توضیح در رابطه با چنین افاضه ی کوته فکرانه ای نمی داند اما تنها برای شناخت بیشتر عمق مظلومیت شهید چمران به قسمتی از دست نوشته های او در کتاب "خدا بود و دیگر هیچ نبود" رجوع می دهیم که مضمونا در طی نامه ای به یکی از دوستان مقیم امریکا می نویسد که چه طور تازه با نامه ی ایشان از فوت فرزند کوچکش جمال مطلع شده است. یعنی خود ایشان هم پس از طلاق و بازگشت از آمریکا (که زمان درازی نیز نبوده) از خانواده خود خبر نداشته اند! چه برسد به برادری که هیچ گاه برادر زاده هایش را حتی ندیده است! و خود نیز این نکته در همان مصاحبه ی تلویزیونی که ذره بین بر علیه اش انتخاب کرده است اذعان می کند! و عجیب است که بعضی ها حس شنوایی انتخابی دارند! ظاهرا مشکل بعضی ها با دیگر ویژگی های مهدی چمران است! و بهانه ای کودکانه تر برای بروزش پیدا نمی کنند!
دبیر انجمن اسلامی دانشگاه تهران در مصاحبه با ذره بین ابتدا به نصیحت پرداخته و وجود چنین تریبون هایی را نفی می کند و سپس با مظلوم نمایی حرفه ای سعی در نشان دادن حق به ظاهر خورده شان در ایجاد تریبون های کمونیستی می کند و جالب است با تمام این ادعاها دانشگاه تهران نشریه ی تمام کمونیستی انجمن اسلامی (؟!) , به نام "خاک" را در پارسال خوب به یاد می آورد! نشریه ای که در وبلاگ خود علامت داس و تبر توده ای ها را لوگویش می کند و برای نامیدن اعضای گروهکشان بی مهابا از اصطلاح کمونیستی "رفیق" استفاده می کند! اینها همه مشتی نمونه خروار است! که اگر بخواهیم از تحرکات کمونیستی منسوبین به انجمن اسلامی فقط لیستی ارائه دهیم (و نه توضیح!) مثنوی هفتاد من کاغذ می شود! این تازه وضع انجمن اسلامی در موقعیتی است که فریاد آزادی بیان و آزادی زندانیان سیاسی را شعار خود کرده اند و از نظر آنها دولت فعلی دموکراسی را تهوع آور می داند! دیگر وای به حال زمانی که دموکراسی و آزادی بیان به صورت انجمنی در جامعه برپا شود!
بهتر است انجمن اسلامی به جای نقد برنامه های دیگران و سر دادن وا اسلاما در مواجهه با دعوت افرادی که خود هیچ ادعای مسلمانی نداشته و معترف کمونیست بودنشان هستند به وضع خود کمی بیاندیشد که آن انجمنی که امام خمینی (ره) تایید کننده اش بود و شهیدانش اسطوره ی زمان ها, حال نه تنها به بهانه ی نقادی جو سیاسی از موضع و هدف اسلامی اش دور شده بلکه بدتر از آن ضد اسلامی عمل می کند!
آیا این که افرادی با اعتراف به اینکه کمونیست می باشند (و همه حضار نیز خود می دانند!) برای هدفی جدای از دین و خدا (که در این مراسم معرفی جهان وطنی ها بود.) تریبون به دست بگیرند بدتر است یا اینکه افراد دیگری با برچسب اسلامی بر انجمنشان, پایگاه تشکل فسیل شده ی کمونیست ها در دانشگاه شوند شنیع تر است؟!
و جالب اینجاست که انجمن اسلامی همیشه در مواجهه با این سوال بس فلسفی (!) موضع می گیرد که کمونیست ها خود را به آنها چسبانده اند و جمعی لمپن بیش نیستند که با بیانیه ها و اساسنامه ی انجمن اسلامی هیچ گونه اشتراکی ندارند! اما به محض دستگیری این عده برای تخلفات نشریاتی یا شورش های دانشگاهی در زیر علم مطالبه ی آزادی همین لمپن های کمونیست سینه می زند!

از تمام این قضایا می گذریم و تنها به این نکته ی بس مهم به عنوان نتیجه اشاره می کنیم که چه گوارا کمونیست چریکی بود که به تعبیر سید الشهدا (علیه السلام) اگر مسلمان نبود حداقل آزاده بود! و بر طبق آن فطرت عدالت خواهش پیش رفت. اما چمران تنها یک چریک نبود! و خلاصه ی او تنها در این بعد, به مثابه ی گرفتن قطره ای از دریا و توهم پنداشتن قطره به جای دریا می باشد! او شیعه ای بود که می گفت: چون شیعه ام باید بهترین باشم! یعنی نه تنها آن فطرت پاک را داشت بلکه حفظ کرده و آن را به نور محمدی (ص) نیز به تمام معنا آراسته بود...و اصلا همین آراستگی معنویش است که او را اینچنین جاودان ساخته! اما آیا فقط جاودانگی نام کافی است؟!
آیا با داشتن چنین حداکثری در انسانیت و هنوز ناشناخته ماندنش باید به دنبال حداقلی (تنها آزاده بودن) بگردیم و آنها را با هم مقایسه کنیم؟!
آیا اصلا ما فردی مانند چمران را که جمع تمامی صفات نیکو از جمله "پایمردی و شجاعت در میدان جنگ, لطافت حتی در مواجهه با دیدن شاخه ای گل, مجاهده در میدان علمی تا بالاترین رتبه, شور و علاقه به همسر و خانواده و از همه مهم تر: رجای ملتمسانه و خوف خاضعانه در مقابل خدا و عشق سوزان به ائمه اطهار (که در همه اعمالش از جمله همین مبارز فرا ملی بودن, نمایان است) بود", را هنوز به نسل جدید شناسانده ایم که حال به دنبال بدلی برای اصل او در میان دیگر تفکرات دینی و یا غیر دینی می گردیم؟! که چمران این همه بود و این همه چمران نبود!
آیا آن که تنها چه گوارا را ملاک قرار دهد در صورت وجود اندکی شجاعت, جز تفکرات چریکی چیز دیگری به دست می آورد؟! اما آن که چمران را بشناسد و الگو قرار دهد تفکرات چریکی که هیچ! مهم تر از آن ,به تمام صفات والای فوق الذکر نیز می رسد...و به راستی جامعه ی امروز ما به کدام نوع از این انسان ها بیشتر محتاج است؟!
سخن را کوتاه کرده و بقیه کنکاش ها در چنین شخصیت والایی را به خواننده می سپاریم و تنها می گوییم: واقعا چه کسی مثل چمران؟! ...
یا حق
پ.ن.1 این مطلب را برای جایی غیر از وبلاگ و مخاطبانی غیر وبلاگ گرد ها نوشته بودم! اما فعلا اونجا که خبری نیست...اینجا آرشیو کردم...قسمت هایی اش برای کسانی که در مورد رفرنس های درون متن هیچ آشنایی ندارند ممکنه گنگ باشد...اما در کل نتیجه گیری آخرش مهم است! و اصلا غرض از نوشتن هم همین آخرش بوده!
پ.ن.2 هنوز برگزار نشده! اما من احتمال 99% می دم برنامه ی خوب نه! خیلی خوب نه! عالی باشد!...منظور برنامه ی فرداست...چهارشنبه ساعت 13 برنامه ای با نام "نقش من در ظهور امام زمان (عج) " با حضور حاج آقای پناهیان و غیره و میزبانی دانشگاه علوم پزشکی تهران در خیابان 16 آذر کوچه ی پور سینا برگزار میشه.
چقدر حسرت می خورم که من اون وقت کلاس دارم! اه!...از شانس باقالی ما!...باشد که از این به بعد واحدهای بعد از ظهر را بر نداریم!! یا با استادی برنداریم که غیبت هایت را مثل دندان اسب پیش کشی می شمره و بدتر اینکه سر کلاس هم جار می زنه!!!!!
